ما برای چه شهید داده ایم؟؟؟

ما برای چه شهید داده ایم؟؟؟

ما شهید ندادیم که مرغ و میوه ارزان شود،ما شهید دادیم که بی‌حیایی ارزان نشود. . .


با ذکر یک صلوات و هدیه به روح شهدا سایز اصلی پوستر را دریافت کنید

حجم : 418

دانلود نمایید


شهید کاوه

دخترک دو سه باری آمده بود مغازه
ولی محمود حرفش یک کلام بود.
حتی وقتی از پدرِ دختر کتک خورد، باز هم از حرفش کوتاه نیامد:

«ما به شما بی حجاب ها، چیزی نمی فروشیم»
شهید محمود کاوه

زنان ایران اسلامی یاور انقلاب وامام در دروان جنگ

امام خمینی (ره):«مقاومت و فداکاری این زنان بزرگ در جنگ تحمیلی ،آن قدر اعجاز آمیز است که قلم و بیان از ذکر آن عاجز ،بلکه شرمسار است »

 http://www.tanineyas.ir

ادامه نوشته

شهادت نامه ی پدری به دخترش !

نفیسه جانم، نفسم، گوشتم، پوستم، چشمم! بابا رفت و دیگر شاید هیچ وقت پهلوی تو نباشد؛ اما برایت بگویم که هیچ چیز در این دنیا پایدار نخواهد بود. پس فقط و فقط امید خود را به خدای تبارک و تعالی بدار و در تمام مراحل زندگی ات به او توکل داشته باش.دختر شهید نفیسه جان

 بابا، نفیسه جان حرف هایم با تو تمام شدنی نیست، ولی چه کنم که وقت خداحافظی است. هیچ عیبی ندارد.

 ناراحت نباش تو که تنها نیستی، خدای بابا با توست. خدای بابا تو را دوست دارد. پس به او فکر کن تا دلت آرام گیرد. بابا رفت. خداحافظت باشد.

بابا، نفیسه جان!

 رفتم شاید با تمام وجود درد حسین(ع)، مولای شهیدان، را با تنم، که هیچ ارزشی ندارد، از مغز سر تا نوک پنجه های پاهایم حس کنم.


شهید محسن عباسی حلاج

وصیت یک شهید آسمانی...

 خواهرم:
 قبل از هر چیز  استعمار از سیاهی چادر تو می‏ترسد تا سرخی خون من ...
(شهید محمد حسن جعفرزاده)

دخترک و خدا...

دخترک با ناز به خدا گفت: 

چطور زیبا می آفرینی ام

و انتظار داری خود را برای همگان نكنم؟ !!!!

خدا گفت:زیبای من!

تو را فقط برای خودم آفریدم !!!

دخترك، پشت چشمی نازك كرد و گفت:خدا كه بخل نمی ورزد،بگذار آزاد باشم*

خدا چادر را به دخترك هدیه داد*دخترك با بغض گفت:با این؟ اینطور كه محدودترم.

اصلا می خواهی زندانی ام كنی؟یعنی اسیر این چادر مشكی شوم ؟؟؟؟

خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسیر نگاه های آلوده خواهی شد...هر چیز قیمتی را كه در دسترس همه نمی گذارند.

تو جواهری .

دخترك با غم گفت: آخر...آخر، آنوقت دیگر كسی مرا دوست نخواهد داشت. نه نگاهی به سمت من خواهد آمد و نه كسی به من توجه میكند!!

خدا عاشقانه جواب داد:من خریدار توام! منم كه زود راضی می شوم و نامم سریع الرضاست.

آدمیانند و هزاران نوع سلیقه! هرطور كه بپوشی و بیارایی، باز هم از تو راضی نمی شوند!

اصلا مگر تو فقیر نگاه مردمی؟

آن نگاه ها مصدومت میكند

*دخترك آرزویش را به خدا گفته بود و می خواست چونان فرشته ای محبوب جلوه كند*



hijab_1.jpg


خدا با لطف جوابش را داد: دخترك قشنگ!
وقتی با عفاف و حجابت در میان گرگان قدم بر میداری،فرشته ای.

دخترك،زبان دور دهان چرخانید و گفت:مگر خودت زیبایی را دوست نداری؟
اینطور ساده كه نمی شود!می خواهم جذاب تر شوم و خریدنی!
«مدادشمعی سرخش را برداشت و دو لبه ی دهانش را قرمز كرد.ماژیك مشكی به دست گرفت و دور چشم هایش كشید و بعد هم چون برف سپید جلوه می نمود.آبشاری از گیسوانش را هدیه داد به نگاه ها،"مفت و رایگان"»دخترك چون عروسكی در بازار دنیا،پشت ویترین خیابان خود را به نمایش كه نه،به فروش گذاشت.
برچسبی روی هر نگاه دخترك به چشم می خورد:"حراج شد".حراج شد
و هركس رد میشد میگفت:آن چیز كه حراج شود حتما ارزش و قیمتی ندارد و و همگان رد شدند

 و هیچ كس 
 
                                        نخریدش...   




«حجاب تو سنگر تو است،

تو از داخل حجاب دشمن را می بینی

و دشمن تو را نمی بیند.»

وصیت نامه سردار شهید نجفی